چه می داند درد راز ستارهی صبح را وقتی بالا می رود ازشقیقهی سکوتش پلان نابرابری تصاویری مبهم چه میفهمد شب از تجسم عاشقانه های مدامِ مردی سربه شعرفرو برده وخفته درخیال آهوان خیالات چه می داند صبح از حس عمیق عبور نور از پشت…
فرصت دیدار نداشتیم دست برپوست شب کشیدیم از هاله های نور گذشتیم وستاره ها را بغلی شعر میهمان کردیم قلبهامان پرازتپش واژه ها شلاق وار کوبیدند رحل اقامت را من تو را یافتم تو مرا پرشراره پرشوق واگرنبود این بیم های ناخوشایند از دوستت دارمهای…
خداشاهد است این ساختمان دیگر فقط یک ساختمان مسکونی نیست بزنگاه عشق است ومهتاب هرشب بوسه باران می کند پنجره های نازش را از پشت ابرهای خسیس من شاهد بارش شهابی ستاره ها به قامت خیال تو بودم ایستاده در بلندای سپیده غرقِ در تماشا…
با من بگو: چگونهای وقتی پنجرههای شهر، در دلِ شب، بغضِ دلتنگی میگیرند، و دهانِ تو پُر میشود از سکوتِ واژههایِ مضطرب و ناشنیده؟ با من بگو: چگونه آشتی میکند عطرِ تنت، با بویِ خاطرهانگیزِ پیراهنِ راهراهِ من، آنگاه که میرسد به راهرویِ خانه در…
شب آرام آرام بغل می گیرد تنهایی هایم را درست مثل عصرهای زمستانیِ دم غروب که کلاف خیالم ناگهان پاره می شود به تلنگر صدایت تو از بزرگراه زندگی می آیی آرامشِعمیقِ فاصله ها از جاده میرسد و رشتهی کلام مهربانیهایت به الفتی فارغ از…
توکیستی ؟ و تفسیر کدامین آیه ای بردستان فرشتگان ساکن زمین بگونامت چیست؟ که دربلوای انتخاب ها مرا صدا زدی توکه مدام در خویش تکرار میکنی واژه های صریح احساس را درترجمان شرجی شعر واز دستان آفتاب گل رقص می چینی چیزی شبیه وهمِ غماندودِ…
نامت راکه صدا میکنم و تو برمیگردی به اصل ادراک وجود شبیه قطاری که ریلهای خالی از ازدحام را درمی نوردد می آیی اما سرگردان وصدای پای سکوت تو شهر را به خلسه می کشد تو می ایستی با گله ای از پرستوهای عاشقِ کوچ…
این شعرها بندرگاه کلماتند درتنش آبی زمین وجالیز واین خاک خیابان خیس خورده ای است که به دریا می ریزد این ساحل دستهای خالی زنی ست آغوش گشوده به سمت رؤیا که بی تابیِ شبهایش سنگ می اندازد به چاه این موج بیقرار دلتنگی مردی…
از دلتنگی به سوی تو کوچ خواهم کرد دلم می خواهد باران شوی وبباری بردستهای خالی من برچشمهای سرخ از غصه ام این روزها غروب که می شود راه گلویم را می بندد چون موج هایی از دریا کلاف واژه های ناسروده ام وته نشین…
از روشنایی حرفی بزن که تاریکی چون رشته های نخ در تاروپودم قلاب بافی کرده نه اینکه عاشق شب نباشم روشنایی را دوستتر دارم تاچون پیچکآشتی بپیچد بر مکر مهتاب شب چیزی شبیه جنونی مطلق ودهان واژه ها از فرط علاقه به تو طعم گیلاس…
