برای بستن ESC را فشار دهید

0 110
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

گریه‌هایم از پرده‌ها خجالت می‌کشند، چشمانم،آشفته‌سر، در گذرِخاطره‌ها سرک می‌کشند ردّپای او در ذهنم جاریست از کنار مبل‌ها آرام می‌گذرم، در کنار شومینه آرام می‌گیرم؛ و آتش است که فارغ از خشم و عصیان، در جانم سیاه‌چادر می‌زند، با عطشی لبریز از عاطفه در حسی…

0 114
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

ما دست‌هایمان را به الفتِ شب گره زدیم و تاریکی را در هذیانِ پنجره‌ها شکافتیم به استقبال ستاره رفتیم، در خلسه‌ی مهتابیِ شب و تا بامدادان، غرقه در کوهی از حسرت و آه، چشم در تماشا دوختیم به روی دلتنگی، درها را بستیم و به…

0 236
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

در تمامی خواب‌ها کبوترهایی بودند قاصدِ بذرِ شعف که در چشمانشان مهر روییده بود و چینِ غم از پیشانی برمی‌داشت بالِ پروازشان گنجشک‌هایی، حوالی خطوط سفید عابرِ خیابان به دور از هیاهوی چراغ‌قرمزها آرزو می‌چیدند در کالبدِ شهر نبضِ ساعت‌ها آرام‌تر از قبل می‌زد چشمانِ…