برای بستن ESC را فشار دهید

0 405
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

در رزمایش چشم‌های تو تعهدی بود که به ماندن مجابم می‌کرد و پای رفتن را از من گرفته بود… دیگر خاک معنای دیگری داشت؛ فهمیدم ریشه‌دواندن یعنی چه و حالا، عمیقِ فکر کردنم به تو مرا به سوختن سوق می‌دهد. من ریشه‌ در خاکی دارم…

0 219
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

شامِ غریبی که با خودش ضجه‌ی هزاران فریاد آورد… این بار پیامبرِشهادت، زنی است که رسول واژگان عدالت‌طلبی است و راز کلماتش را می‌توان در ردخون برادرانش جست کجاوه برای او از اندوه دشت بلا سنگین‌تر است و اوست تجلی قرآنی گشوده که آیه‌آیه‌هایش را…

0 262
2
علیرضا ناظمی
2 دقیقه مطالعه

غزه را دیدم، که در کفی از خاکستر، دانه‌های آفتاب را می‌کاشت؛ و بر سقف هر ویرانه، ریشه‌های ستاره می‌رویاند غزه را صدا زدم: “ای که با چشمانت باران را از پشت سیم‌خاردارها فرا می‌خوانی! ای که با نبض رودخانه‌های قطع‌شده نفست می‌تپد! ای که…