غزه را صدا میزنم، و پاسخم را از شکاف دیوارهای فروریخته میشنوم؛ پاسخم را از خانههای خالی بیسکنه میشنوم؛ پاسخم را از لابلای برگههای شناسنامههایی که صاحبانشان زیر آوار ماندهاند،میشنوم غزه را صدا میزنم، و هر ذره خاکش،نام یک شهید را زمزمه میکند: شهیدی که…
پرندهای پس از زادنم، پرید و من تبدیل شدم از انسان به پرواز و اکنون مردی خوشبختم مردی با آسمانی تماشا و نگاههایی که لبریزند از: پر پرندگی پرواز و این روزها در من نگاهی نو جوانه زده با قامتِ شعر و غروری قجری و…
موجها در بیقراریشان او را صدا میزنند و دلتنگی آب میشود در انحنای تنِ سنگها صدای پای رمزآلود گوشِ ماهیها بر پلکِ شبهای دریا پرسه میزند و موجهای مواج درمینوردند تورِ ساحل را و من، غمگنان با چشمانی اشکریز به خوابِ ماهیها سرک میکشم در…
