برای بستن ESC را فشار دهید

0 120
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

سحرگاهان خواهم آمد؛ تا از دورترین نقطه‌ی افق، برایت طبقی از شعر بیاورم خواهم آمد، تا پرده‌های کرکره را کنار بزنم و پنجره‌های بسته را به روی درختانِ شهر بگشایم روبه‌روی باد خواهم ایستاد و به هر نسیمی که می‌وزد راز سبزِ رویش را خواهم…

0 117
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

نشستیم و دست شستیم از هر چه تقدیر در سکوت گنجشک‌ها، فریاد زدیم، هوارکشیدیم و مِن‌مِن‌کنان از چهارصد و اندی سال پیش گفتیم؛ از ذهن خلاق پرنده‌ها،  از‌ روزن نور، از انتشار خبر از طعم هلو بر درخت بیداری، از چشمک سیب به جادوی کلمات،…

0 117
1
علیرضا ناظمی
1 دقیقه مطالعه

به سخن لب می‌گشایم: نه دروغی هست، نه فریبی از توبه‌ مهر از تو به لطافت سخن باید گفت و می‌دانم، می‌دانی دل در بازداشت توست، گروگان در حصار دست‌های شاعرت سال‌هاست حسرت داشتنت را به دوش کشیده‌ام و چون گذشته، لب می‌بندم و ترجیح…