غزه را صدا میزنم، و پاسخم را از شکاف دیوارهای فروریخته میشنوم؛ پاسخم را از خانههای خالی…
پرندهای پس از زادنم، پرید و من تبدیل شدم از انسان به پرواز و اکنون مردی خوشبختم…
موجها در بیقراریشان او را صدا میزنند و دلتنگی آب میشود در انحنای تنِ سنگها صدای پای…
در مزرعهیرویاهایم خوابی دیدم لبریز از تو به دور از غوغای مترسکان و جار کلاغها در ناگهانیک…
می خواهم به چشمهای تو برگردم به فصل کوچ پرستوهایی که هنوز برنگشتهاند می خواهم شبیه قایقی…
در رکابِ حوصله با روسری سبزی از جنس عاطفه بهار را به خانهی پاییز آوردی و من…
