تو از پنجره می آیی من پرده ها راکنارمی زنم خدا می داند آشپزخانه بوی توراگرفته است…
ایستاده ام به تماشا برش های خاکستری صدایت را در صفی طولانی از عقربه ی پلک های…
تصویر مات تو درآینه تولد دیگری ست از تو تا فاصله ها را به من نشان دهند…
همراه نسیم جوی آمدی خرامان در بسامد واژه های دلنشین نامت را هجی کردم آب روانی بود…
فصلِ رقصِ پاییزیِ گیسوهایت در آبانگانِ خسروانیِ لبخندهایِ گل اناریِ تو و چشمک نگاه در فربهی…
غمباری درد از گونه هایش سیل مدام آهم بود در مناظره ای که دلشوره وار چشمهایش برایم…
