به هر قیمتی
دوستت خواهم داشت
این را گیسوان شب اندودم می گویند
وقلب نوازشگرم گواهی می کند
تردید
درمیانه ی معصومیت واژه ها
راهی ندارد
ولبهاییکه در کوچههای بیقرار مهتابی
سکوت را برگزیده اند،
گزافه می بافند
تو در من راه میروی:
بسان خورشید در کهکشان،
شبیه ستارگان در باد،
مانند پروانه در پیلهی شمع
وهرکس
به اندازه ی بینایی خودش درخت میکارد؛
تا بعد از اینهمه سال اضطراب،
زیرسایهی دلتنگی،
اسطورهای بسازد
از عاقبت بخیری
ودرانحطاط واژههای خیالی
معکوس شنا کند
شاید به تقدیر گره بخورد
رشته ی تصمیم ما نیز؛
وشانه به سری
بر بال آرزوهای مترسک ما نماز بخواند
این را خدا میداند
وشاید اتفاق تازهای در راه است
که ما بیخبریم
#علیرضا_ناظمی
نمایش دیدگاه ها



