به هر قیمتی

دوستت خواهم داشت

این را گیسوان شب اندودم می گویند

وقلب نوازشگرم گواهی می کند

تردید

درمیانه ی معصومیت واژه ها

راهی ندارد

ولبهایی‌که در کوچه‌های بیقرار مهتابی

سکوت را برگزیده اند،

 گزافه می بافند

تو در من راه می‌روی:

بسان خورشید در کهکشان،

شبیه ستارگان در باد،

مانند پروانه در پیله‌ی شمع

وهرکس

به اندازه ی بینایی خودش درخت می‌کارد؛

تا بعد از اینهمه سال اضطراب،

زیر‌سایه‌ی دلتنگی،

 اسطوره‌ای بسازد

 از عاقبت بخیری

 ودرانحطاط واژه‌های خیالی

معکوس شنا کند

شاید به تقدیر گره بخورد

رشته ی تصمیم ما نیز؛

وشانه به سری

 بر بال آرزوهای مترسک ما نماز بخواند

این را خدا می‌داند

وشاید اتفاق تازه‌ای در راه است

که ما بی‌خبریم

#علیرضا_ناظمی

3

برچسب گذاری شده در: